موسسه زبان بهین دانش
جستجو

جشن نخبگان 88

جشن نخبگان 88

جشن نخبگان 88

  • 16 مهر 1399 23:42

تقریبا از سال 87 بود. ان زمان تقریبا چهارم سوم ابتدایی بودم رفتم کلاس زبان در بهین دانش بعد از یه مدت جزو زبان آموزان برتر شدم و یه روزی که سر کلاس بودم یه دعوت نامه ای برام آوردند سر کلاس واز بین یه عالمه زبان آموز برام جالب بود فقط من بودم و یکی دو نفر دیگه که اون دعوت نامه را بهمون دادند. خیلی برام عجیب بود که چرا فقط ما؟ وقی نامه را باز کردم دیدم که یه دعوت به جشن نخبگان حسی که اون لحضه پیدا کردم هیچ جوری نمی توانم وصف کنم چون واقعا حس قشنگی بود حس اینکه من نوخبه شدم. کلمه ی نوخبه را فقط تو اخبار میشنیدم اما وقتی اسم من تو اون نامه بود و توی اون نامه نوشته شده بود که با خوانواده بیاین. اون روز بعد این که اون نامه را آ وردند توی کلاس اصلا نفهمیدم که کی کلاس تمام شد. وحتا مشق ها را هم نفهمیدم فقط حواسم به نامه بود وخداخدا می کردم اتوبوس زود بیاد و من به مامانم بگم. وقتی رسیدم خانه با هیاجان زیادی داد زدم و گفتم من نوخبه شدم ومامانم هم خیلی تعجب کردند که من چطوری توی این سن وسال نوخبه شدم ووقتی مامانم دید باورش شد. به هرکی میگفتم میخندید وبعد باورش میشد خلاصه که من تا روز جشن لحضه شماری میکردم و وقتی وارد جشن شدم اونجا خیلی شلوق بود و من فکر میکردم 50 نف باشند وان برنامه به من نشون میداد که یک جشن است که خیلی  براش زحمت کشیده شده بود. اول یک حاجاقا امده بودن و یک کم برامون حرف زدندند و بعد از اون خود مدیر موئسسه(آقای ابراهیمی) برامون حرف زدند و اول ازهمه از یادگیری  صحبت میکردند و ما را تشویق میکردند و گفتند میتونبین بعد از اون استفاده کنین. ( زهرا نادری)

دیدگاه خود را بنویسید

جستجو

دسته بندی ها